تبلیغات
ساحل آرزو
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
ساحل آرزو
نوشته های من...داستانهای بلند و كوتاه

کی تو دلت به جای منه
اسم تو رو صدا میزنه
کی مثه من برات می میره
کی با نگات جون میگیره

دست کیو میگیری حالا
کی اومده تو دنیای ما
عشق منو فروختی به کی
باز دلمو شکسته یکی

هیشکی تو دنیا نمیدونه شاید حال منو من غمگینم
پنجره شاهد بوده که یه عمره تنها کنارش میشینم
هیشکی مثه من نکشیده دردو کی مثه من تنها مونده
خاطره ی تو کنارمه دائم قلب منو می سوزونده

♫♫♫

عاشقتم نخند و نرو
کم میارم دوباره تورو
کنج اتاق گرفته دلم
دنبال عشق تو رفته دلم

خواب شبم صدای توئه
عکس تو باز بجای توئه
طاقت من تمومه خدا
چی اومده سر رویای ما

هیشکی تو دنیا نمیدونه شاید حال منو من غمگینم
پنجره شاهد بوده که یه عمره تنها کنارش میشینم
هیشکی مثه من نکشیده دردو کی مثه من تنها مونده
خاطره ی تو کنارمه دائم قلب منو می سوزونده




نیلا ...(زیبا.ب) پنجشنبه 13 فروردین 1394 پیامی برای نیلا ()
پیام مدیریت سایت و تبریک سال نو 1390

سال نو مبارک
امیدوارم در کنار عزیزانتون سالی پر از نعمت..خوبی..موفقیت و شادکامی داشته باشید...
دلم برای همتون تنگ شده بود...
مدتهاست که دلم می خواد براتون بنویسم
اما واقعا فرصتش نیست

هر وقت که فرصت کنم حتما به وبلاگم سر می زنم و نظراتتونو می خونم






تا حالا شده حوصله روزها و حتی خودت رو نداشته باشی ...الان من همون حس و حال رو دارم..فقط خدا کنه که روی روند داستانم تاثیر نذاره....

سرم به شدت شلوغه ..وقت هیچ کاری رو ندارم...

وقت کنم و دل و دماغ دو خطی داستان می نویسم
کلا دارم کم کم از دنیای مجازی فاصله می گیرم...دوستان به شدت از دستم دلگیر تشریف دارن و من هم که قربونش برم ..بی خیال دنیا..بی خیال ادمای این دنیای مجازی....



راستی کی جمعه میشه؟..دلم برای یه خواب بی دردسر لک زده...یه خواب تا لنگه ظهر ..که وقتی چشماتو باز کردی یکی بگه عزیزم پاشو نهارو با صبحونه ات بخور ...یعنی میشه؟؟؟؟



نیلا ...(زیبا.ب) سه شنبه 11 آذر 1393 پیامی برای نیلا ()

سلام به دوستان عزیزم..لطفا رمان رو از این لینک ادامه بدید...ممنون برای حضور زیبا و دلچسبتون


ادامه رمان عبور از غبار




نیلا ...(زیبا.ب) دوشنبه 10 آذر 1393 پیامی برای نیلا ()
بچه ها رمز همونه...می دونم شماها هم دارید اذیت میشید...

با ینکه دلم نمی خواد اما به خاطر شما چند نفر رمانو توی نود و هشتیا اگه خدا بخواد ادامه می دم...
با اینکه اونقدر بی وفایی و نامردی دیدم  که این کارو نکنم ...اما از اینکه  هی اینجا بیاید و اذیت  بشید..واقعا ناراحت می شم...پس با گذاشتن اولین پست لینکو اینجا می  ذارم

ممنون از بودن همتون..مریم جان... سحر جان..نرگس  خوبم...فاطمه عزیز...باران گلم...و فریده خانم


نیلا ...(زیبا.ب) دوشنبه 10 آذر 1393 پیامی برای نیلا ()



رمز همونه ..هیچ تغییری نکرده بچه ها



این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



نیلا ...(زیبا.ب) شنبه 8 آذر 1393 پیامی برای نیلا ()
سلام..
دوستانی که توی نظر سنجی شرکت کردن لطفا توی قسمت تماس با ما(بالای صفحه)... ادرس ایمیلاشونو برام بفرستن تا رمز پستا رو  براشون بفرستم امشب اولین پست  رمان عبور از غبارو می ذارم


فعلا




این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



خوب امروز حسابی بیکارم...و همین باعث شد که یه سری به وبلاگ قدیمم بزنم...
نمی دونم چرا نمی خواهم رمان چهار دیواری رو تموم کنم...حس اینکه تمومش کنمو ندارم...البته دل و دماغشم نیست...
البته اگه یه نفر یه رمان خوب بهم معرفی کنه حس خوندنو دارم ..به خصوص که این روزا از حجم کارام کاسته شده و می تونم راحت برای خودم برنامه ریزی داشته باشم ...
اما با همه این حرفا

دوست ندارم فکر و ذکرم بشه فقط نوشتن برای بچه ها و نادیده گرفته شدن خودم...توی این رمان اخری فهمیدم ارزشم در حد همون نوشتنه و بعدش....پوچه پوچ....
و بدتر از اینم وجود نداره







سلام...

احتمالا برای یه 10-15 روزی نباشم......................................

اگر برگشتم و عمرم به دنیا بود ...سعی می کنم که  دست پر بیام... البته برای همین وبلاگم.... نه برای نود و هشتیا....
منظورمم داستانه البته همین جا.....
و البته داستانای کوتاه ....

فعلا دیگه عرضی نیست که کلی کار دارم ....
قربانتان  زیبا




امشب عروسی دعوتیم....در واقعه عروسی پسر خاله آقامونه...از سر کار اومدم به شدتم خسته ام....دلم می خواد یه دل سیر بخوابم اما فعلا وقتش نیست....

چون یکم کارای فردام مونده..که باید انجامشون بدم....بعدم باید برای عروسی اماده شم....تازه هنوز سیستم ملیحه  رو به راه نکردم...بفهمه بیچاره دق می کنه...البته سیستم نیست که...انگار وسطش بم منفجر شده..امیدوارم بتونم  به موقع اماده اش کنم.....

هفته پیش پنج شنبه استاد سنتورم...کلی دعوام کرد....خوب حقم داره..اصلا تمرین نکرده بودم...بذار اونم باهام دعوام کنه...عوضش جلسه بعد تمرین می کنم که یکم دلش خوش باشه....اما اصولا بد اخلاقه....مثلا می خواد به بچه ها رو نده...

اوه..اوه...چایم ریخت...اونم تقصیر شماهاست...حواسم رفت توی صفحه ای توی نت..دستم خورد و چایی ریخت...حالا کی حوصله داره بره و یه لیوان چای دیگه بیاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عمرا از جام بلند شم...
این یارو هم که هی پیام می ده...رنگریز...حالا نفهمیدم چی هست...اوه یه چیز مثل کلوبه....منو به رگبار بسه هی پیام می ده و میگه تایید کن....

خوب به نظرتون حرف دیگه ای مونده؟؟؟
آهان......فعلا قصد نوشتن ندارم..به خصوص با بی احترامی و توجه نکردن به خواستم..مبنی بر نذاشتن توی وبلاگ ها و سایت های دیگه .... که متاسفانه با بی ادبی هر چه تمام تر این کارو کردن ...

دوستان ....من اجازه بعد از گذاشتن رمانو اصلا قبول ندارم...همون بذارن دم کوزه و ابشو بخورن..به درد همون می خوره....

مهربونی توی دنیا  مجازی بی معناست..کاملا بی معناست...این یه حقیقته تلخه.....!!!!!!!!!!!!!



الان خیلی عصبانیم...دلیلشم..............................اوممممممممممممممم..نمی گم....چون برای کسی مهم نیست.

الان تنها حسی که دارم..هم تنفره...هم بی زاریه...هم...هم...اصلا ولش کن..گفتنش چه فایده داره...کی می خونه..کی درکت می کنه...
دیگه نمی خوام داستان بنویسم...یه جورایی بدم اومده...اره نمی نویسم..اینطوری راحت ترم...
امروز کلی کار دارم...خدا کنه به همش برسم...
فعلا دیگه حرفم نمیاد



امشب پستای پایانی رمان هوای تو رو می ذارم....زمان دقیقشو نمی دونم...اما 10 به بعد میشه
یادتون نره ها



نیلا ...(زیبا.ب) دوشنبه 31 شهریور 1393 پیامی برای نیلا ()
سلام


بلاخره رمان هوای تو تموم شد..فقط باید یه ویرایش آخرین پستا رو بکنم و وقتی حس کردم همونی  شده  که می خوام آخرین پستا رو تو سایت نود و هشتیا می ذارم...
دوستای با معرفتم چرا دیگه بهم سر نمی زنید ....؟؟؟
خوب جوابش معلومه...بس که من خوبم و تند تند به وبلاگم سر می زنم
عاشقتونم و دوستون دارم  یه دنیا








از صبح به شدت حوصله ام سر رفته...دست و دلم به هیچ کاری نمی ره

اوه خدای من فردا دوباره کار و زندگی و سرکله زدن شروع میشه...

هیچ وقت از جمعه ها خوشم نمی اومد...الانم نمی یاد...یکم  تنبلی کردم وگرنه امروز می تونستم کل رمان هوای تو رو تموم کنم..حس پیاده کردنش نیست...
 الان همه غر می زن ای تنبل ...

راستی امروز  روز خبرنگار بود...روزت مبارک همسر گرامی ..البته روز شغل دومت مبارک...حالا کادوتو بعدا می گیرم..خدایش تنبل تر از منم دیدید:))

اما نه وجدانن اصلا وقت نکردم اون چیزی که می خواستم برم و براش بگیرم  ....

نامرد الانم رفته دامغان...منم تنها ...خوب بیچاره بیگناهه ...مسئول برگزاری همایش نه اینکه خسیس تشریف داشتن...تاکید داشتن از آوردن همسر و فرزندان دلبندتان جلوگیری فرمایند...

بهترین کار اینکه بشینم و عین بچه ادم گزارش فردامو آماده کنم..حوصله غرغرای رئیس محترممو ندارم که ندارم...اگه تونستم رمانم می نویسم البته اگه تونستم...




اهنگ وبلاگ رو هم تغییر دادم  برای همسر گرامی ...


نیلا ...(زیبا.ب) چهارشنبه 15 مرداد 1393 پیامی برای نیلا ()

واقعا باورم نمیشه که سر چه مشکلی نمی تونستم وارد سایت بشم

هم میشه گفت خنده داره هم نه

در هر صورت بلاخره وارد سایت جدید نود و هشتیا شدم

 

 




(تعداد کل صفحات:2)      [ 1 ]   [ 2 ]  
درباره ساحل آرزو و نیلا
اهل نوشتنم....عاشق رمانم ...پس می نویسم ....
امیدوارم ساعات خوشی رو توی این وبلاگ بگذرونید...
توجه:
دوستان عزیزحق درج داستان و رمان های این وبلاگ را در وبلاگهای دیگر ندارید...داستانها همزمان درسایت نود و هشتیا گذاشته میشه ....اگر قصد معرفی دارین، آدرس وبم رو بذارین....


آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
دوستان گلم
دانلود رمانها
فالگیر وبلاگ
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
{ < head > < / head > *********** < head > < / head > ***************** ***************

دانلود آهنگ جدید